Monday, May 26, 2008

دیس پارونی: مقاربت دردناک

فرودستی زنان زاده نا آگاهی آنان نسبت به

امر شهوانی است و احساس ترس مفرط

موجود در فرهنگ کل جامعه از جسم زن

درتی دینزستین



امروز در حال تحقیق در مورد مسئله دیس پارونی یا مقاربت دردناک در زنان بودم که با مطالب عجیب و تکان دهنده ای برخورد کردم

نود و هشت درصد افراد در ایران اطلاعات خود را در خصوص رابطه جنسی و روش های حل مشکلات حین رابطه از طریق دانش اطرافیان کسب می کنند و تنها دو درصد به مطالعه می پردازند

ده درصد زنان آمریکا هرگز ا ر گ ا س م را تجربه نکرده اند و بیست درصد نیز گاهی در حین رابطه جنسی به ا ر گ ا س م رسیده اند

در ایران 86 درصد زنان پایتخت هرگز ا ر گ ا س م را تجربه نکرده اند

تا به حال به عنوان نامه های باکس اسپم خود توجه کرده اید؟ چند درصد نامه های الکترونیکی تبلیغ و یا گ ر ا یا سایر دارو ها و روش های مربوط به حل مشکلات مقاربتی مردان است؟

بدیهی است که س ک س در ایران جدی ترین تا بو ست. این تابو به حدی بزرگ است که مانع از آن می شود من، که خود را فردی آوانگارد می دانم، بتوانم سبک شخصی ام را در نوشتن این مطلب اعمال کنم. لذا این متن تنها مجموعه ای از اطلاعات شسته رفته حاصل سه ساعت جستجو در اینترنت خواهد بود

با این امید که راهگشا باشد

یک رابطه جنسی ایده آل شامل چهار مرحله است که هر کدام با علائمی ظاهری و روانی در زنان و مردان قابل شناسایی است. این مراحل عبارتند از : تمایل، تحریک، ا ر گ ا س م، استراحت

پدیده ای که آن را "ا ر گ ا س م مهار شده زنان" می نامیم امروزه تبدیل به عاملی جدی و خطرناک در حیطه مسائل اجتماعی و روانشناختی گردیده است. معضلی خفه شده و انکار شده. یقین دارم علت سکوت در این مورد تنها و تنها زنانه بودن آن است و اگر مسئله ای در این وسعت برای مردان اتفاق می افتاد حتما تا به حال همه از علل و روش های رفع آن با خبر شده بودند

برای ا ر گ ا س م مهار شده دلایل گوناگونی شناخته شده است که مهم ترین آن ها عبارتند از: عوامل روانی از قبیل تصور گناه بودن رابطه جنسی و شرم، ناتوانی شریک جنسی در ایجاد فاز تمایل و تحریک در زن، اس ت م ن ا ء، سابقه سوء استفاده جنسی و رابطه دردناک یا همان دیس پارونی

دلایل دیس پارونی به دو دسته دلایل فیزیکی و دلایل روانی تقسیم می شوند

دلایل فیزیکی

عفونت آمیزشی از جمله هریس (تبخال تناسلی) و سایر ویروس ها

تشکیل بافت جوشگاهی بر روی دیواره مجرای تناسلی به دنبال عمل جراحی یا اشعه درمانی

تشکیل بافت اضافه به دنبال ترمیم پارگی های دستگاه تناسلی از جمله زایمان

تومور فیبروبید یا سایر تومور های رحمی

آندومتروبوز

پرده بکارت بدون سوراخ، پاره، یا ضخیم تر از حالت طبیعی

آسیب دیدگی پیشابراه

لغزنده سازی ناکافی دستگاه تناسلی یا کاندوم

واکنش آلرژیک به کاندوم، ژل یا فوم

خشکی و نازکی دیواره مجرای تناسلی بویژه پس از یائسگی

بیماری های التحابی لگن

دلایل روانی

ترس از حاملگی

ترس از آسیب دیدن جنین به هنگام بارداری

فقدان بر انگیختگی جنسی (فار اول رابطه جنسی) و کمی ترشحات

بیزاری از شریک جنسی

خستگی و اضطراب

نداشتن تجربه و فقر دانش در خصوص رابطه جنسی

سابقه اسیب جسمی در رابطه جنسی

سابقه تجاوز جنسی

نداشتن اشتیاق موقت به رابطه جنسی

***

بدیهی است درمان دیس پارونی با توجه به علت یا علل ایجاد کننده آن در هر فرد متفاوت، و نیازمند مشاوره با پزشک یا روانشناس می باشد

***

نکته: مصرف آنتی هیستامین ها سبب خشکی دستگاه تناسلی و ایجاد دیس پارونی می گردد

یک گریز به نقاط ناشناخته ذهن زنانه: زن ها اغلب در رویارویی با آلت رجولیت دچار وحشت می شوند. این یک مسئله طبیعی روانی است که نباید از آن شرمگین شد. این وحشت خود را به شکل دروغین به شما نشان خواهد داد: "آلت شریک جنسی من بیش از حد بزرگ است، ورود آن به واژن من غیر ممکن است! قطعا دردناک و دشوار خواهد بود." هر وقت دچار این تفکر دلهره آور شدید لحظه ای فکر کنید که واژن توانایی باز شدن به میزانی را دارد که بچه دو یا سه کیلویی از آن خارج شود. پس این ترس فقط یک فریب روانی است از طرف ذهن شما بر علیه خودتان. بر دختر بچه درونتان که از مشاهده آلت رجولیت دچار وحشت می شود غلبه کنید

منبع اصلی

سایت پزشک

ویکیپدیا

سوکسولوژی

یادم هست وقتی پنج شش سالم بود پدرم یادم داده بود چه طور به حشرات دقت کنم و با داستان پردازی هایی که در مورد زندگی حشرات می کرد من را شدیدا به این موجودات ریز علاقه مند کرده بود. خانه قدیمی ما پر بود از عنکبوت و مورچه و کرم خاکی و البته سوسک. همان سوسک های سیاه و بال دار که به اسم "سوسک حمام" می شناسیم

پدرم یادم داده بود چه طور یک سوسک حمام را بگیرم و داخل ظرفی شیشه ای بیاندازم تا بتوانم بدنش و حرکاتش را نگاه کنم

از دوران کودکی حس چشایی یکی از مهمترین حواس من بود و علاقه وافری داشتم هر چیزی را در دهانم فرو کنم و از این رو یک بار یکی از این سوسک های بیچاره را از کمر گاز زدم آن چنان که صدای قرچ کمرش هنوز توی گوشم هست

البته قورتش ندادم اما این رفتار در آن دوران اصلا به نظرم رشادت آمیز نمی آمد چرا که هیچ تصوری راجع به ترس از حشرات! این موجودات کوچک و احمق و بی آزار در ذهن نداشتم

بعد ها که به مدرسه رفتم با الگوی رفتاری کاملا متفاوتی روبرو شدم که مرا شدیدا دچار تناقض کرد

دختر ها از سوسک می ترسند

این قانون بود! قانونی که مفهومش را نمی فهمیدم اما به نظر می رسید دختر خوب آن هایی هستند که از سوسک می ترسد

کم کم متوجه شدم دختر خوب از تاریکی هم می ترسد و همچنین از روشنایی زیاد، خیابان شلوغ، کوچه خلوت، خرید از سوپر مارکت، مرد های غریبه، مرد های آشنا، پسر بچه ها، پیر زن های زشت، صدای موتور سیکلت، ارتفاع، زیر زمین، کوچه های بن بست، شاهراه ها، زمین خوردن، دویدن، توله سگ ها، سگ های بزرگ، مرغ، شتر مرغ و ... هم می ترسد

میزان خوب بودن یک دختر ارتباط مستقیم دارد با توانایی او در یافتن عاملی برای ترسیدن در هر موقعیت در کوتاه ترین زمان ممکن

دختر های ترسو ناز و شیرین بودند

و من که سوسک ها را گاز می زدم بچه تخس، دختری که مثل پسر ها می ماند. چرا؟ چون از" سوسک ها" نمی ترسید

یادم هست جشن تولد هایم به جای عروسک ودیگ قابلمه اسباب بازی، تفنگ بادی و توپ فوتبال کادو می گرفتم. در حالی که از این جور اسباب بازی های پسرانه متنفر بودم محکوم بودم به بازی با آن ها چون هیچ کدام از اقوامم فکر نمی کردند دختری که با سوسک ها بازی می کند به قدر کافی دختر ناز و خوبی هست که بتواند با عروسک های ناز بازی کند. شاید پیش خودشان فکر می کردند خود این بچه هم دوست دارد پسر باشد که سوسک ها را گاز می زند

با گشت زمان حسابی به بازی بدون عروسک عادت کردم. گاهی برای توپ های فوتبال با خودکار چشم و ابرو می کشیدم و آن ها را تبدیل به عروسک می کردم

یادم هست در دوران نوجوانی هم سوسک ها عامل دردسر بزرگی بودند. همه چیز از روزی شروع شد که سر کلاس فیزیک ناگهان یک سوسک پر زد و وارد کلاس شد

همه دختر ها شروع کردند به جیغ کشیدن و پناه گرفتن. مدرسه من مدرسه خوبی بود و دانش آموزانش دختر هایی بودند مطابق الگو های اجتماعی در دسته دختر های خوب طبقه بندی می شدند. والدین ما هر روز که بچه هایشان را راهی مدرسه می کردند مطمئن بودند دخترشان کنار دختر های خوب روی نیمکت خواهد نشست و درس خواهد خواند

داشتم می گفتم. سوسک دیوانه وارد کلاس شد و معلم هم که خانم جوان خوبی بود شروع کرد به جیغ زدن با صدایی که فرکانسش از شدت زیری کم کم داشت از دامنه شنوایی خارج می شد به محض این که سوسک روی یکی از نیمکت ها نشست با دست روی بدنش کوبیدم و سوسک نگون بخت زیر دستم تبدیل به یخ در بهشت شد

صدای جیغ ها لحظه ای متوقف شد و بعد همهمه گنگی شبیه به صدای اَییییییییییی شنیدم

از آن روز به بعد همه چیز با سرعت غیر قابل تصوری تغییر کرد. من تبدیل به بد من قهرمانی شده بودم که که از سوسک ها نمی ترسید

گرچه چنین موجودی هرگز به عنوان یک دختر کامل پذیرفته نمی شد اما وجودش در یک مدرسه دختر های خوب موهبتی غیر قابل انکار بود

کم کم افراد زیادی دور و برم جمع شدند و اکیپی شکل گرفت که من ناخواسته رئیس آن بودم. نقشی انزجار آور که من ناگزیر از پذیرش آن بودم

قهرمان عجیب الخلقه

دختر های خوب برای به دست آوردن توجه من به انواع روش ها متوسل می شدند. از حربه های مخوف نفوذی و موذیانه گرفته تا کتک کاری و گیس کشی در ملاء عام. همیشه کسی بود که ناگهان جلوی من زیر گریه می زد و من موظف بودم به حدی نازش را بکشم تا بالاخره قضیه اندوهبار تراژدی زندگی اش را برایم تعریف کند. تمام قال گذاشته شده ها، شکست عشقی خورده ها، عاشق های خسته و کتک خوره یک نام را می شناختند

آن دختری که از سوسک ها نمی ترسد

عجیب این جاست که دردسر های سوسکی تا به امروز هم ادامه دارد. این روز ها له کردن سوسک ها توسط یک زن تبدیل به یک حرکت نمایشی پر طرفدار شده

درآمدش بدک نیست و وقتی سوسک ها را له می کنم همه برایم دست می زنند و تشویقم می کنند. اما هیچ مردی ابدا حاضر نیست با زنی که سوسک ها را با یک ضرب تبدیل به یخ در بهشت می کند ازدواج کنند. چون این زن، زن خوبی نیست و احتمالا چون زن خوبی نیست قادر نیست خانه خوب و آراسته ای داشته باشد و بچه های خوبی تربیت کند و در یک کلام آن ها زن عجیب الخلقه نمی خواهند. چون ممکن است یک وقتی ... آدم چه می داند ... چیز های دیگری را هم با یک ضرب تبدیل به یخ در بهشت کنند

آدم باید واقعا دیوانه باشد که همچین ریسکی بکند و با زنی که از سوسک ها نمی ترسد ازدواج کند